گروه فرهنگی «سراج24»، آغاز و اولین ها همیشه خوشایند است و تغییر سال ها و فصل ها همواره انسان را به آرامش می رساند، اما گویی «محرم» واژه ای است که ذره ذره مفهومش را با غم عجین کرده اند و آوردن نامش به عنوان اولین برگ از تقویم ماه قمری چیزی جز ماتم و عزا به همراه ندارد.
1374 سال از آغاز تلخ ترین تحویل سال قمری می گذرد و این گذشت زمان طلوع ماه قمری را همواره با سیاهی و ماتم آمیخته کرده است، در هر کوی و برزن نشانی از جشن و آذین بندی دیده نمی شود، پارچه ها و لباس های سیاه بار دیگر خودنمایی می کند تا مظلومیت سومین امام شیعیان را فریاد بزند.
فریادی به بلندای تاریخ، فریادی به گستردگی این کره خاکی، چه سنگین است کوله بار این ماه که تمامی زشتی ها و زیبایی ها را در خود نهفته دارد، شر و نیکی، آزادگی و اسارت، جوانمردی و ناجوانمردی همه در این ماه معنای واقعی پیدا می کنند و این است راز محرم.
محرم تنها یک ماه و چند حرف نیست، محرم دریایی از مفاهیم بیکران را در خود پنهان دارد، مفاهیمی که هر یک می تواند انسانیت را به معنای واقعی نه تنها برای عاشقان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام بلکه برای تمامی آزادیخواهان با هر دین و آیین تفسیر کند.
محرم صرفا به مسلمانان و شیعیان تعلق ندارد، بلکه تابلوی زیبایی از عشق و مودت و برادری است که به قدری زیبا ترسیم شده که هر بیننده ای را متحیر و سرگشته می کند.
شهر یکپارچه سیاه پوش شده است، بار دیگر چراغ های مساجد، حسینیه ها و تکایا تا پاسی از شب روشن است، تا مردم در رثای بزرگ مردانی که در این ماه در خون خود غلطیدند تا اسلام زنده بماند، اشک ماتم بریزند شاید اندکی از تالم آنها کاسته شود.
و چه زیباست این دلشکستگی ها و اشک ها، و به راستی که این پاکی و صداقت را در کمتر محفل و مجلسی می توان یافت، همگان در کلاس درس عشق و دلدادگی به سرور و سالار شهیدان زانوی ادب زده و چشم به معلم آزادگی و آزادمردی دوخته اند.
اینجا همه شرایط مهیاست تا هر کس به هر اندازه کم یا زیاد فرقی ندارد، از این کلاس درس توشه ای برگیرد، و در امتحان زندگی درس پس دهد و نمره قبولی بگیرد.
باید از لحظه لحظه این ماه بهره گرفت، باید تاملی دوباره کرد در آنچه که امام حسین(ع) و یارانش را به کربلا کشاند و واقعه عاشورا را در صفحه تاریخ حک کرد تا باشد که آزادگی و آزاد مردی همچون غنچه ای در ظلمتکده دنیا شکوفا شود و ظالمان و مستکبران را نابود سازد.
اشک، مقصد نیست
کربلا و عاشورا را چگونه باید دید؟از کدام زاویه به این زمین و زمان باید نگریست؟اگر حسین، مصباح است یعنی در تیرگیهای وحشتبار و تاریکیهای نفسگیر، تکیهگاه روشن و شفاف و اگر سفینه است یعنی در موجخیز حادثهها و خیزابهای هولناک، کشتی نجات؛ پس چرا عاشورای او را از منظر روشنگری و راهگشایی و بهساحلرسانی نبینیم؟
چرا در عصر گم شدگی انسان و توفان خیزی و وارونگی زمان، از حسین و عاشورایش، همچون حبلی متین و عروه الوثقایی مبین بهره گیری نکنیم و گذار از جاده های خطر را با این همراه مطمئن آغاز نکنیم؟
عاشورا چه ندارد تا سراغ سرمشق ها و مکتب های دیگر برویم؟ این رستاخیز عظیم، همه درس های لازم برای صلاح و فلاح را دارد.
کربلا قصه زیستن و دیگرگونه زیستن و حیات طیبه را تجربه کردن است. در کربلا، همه عناصر لازم برای سیر به کمال، عزت و رستگاری پیداست.
معنویت، زیبایی، فضیلت های انسانی، حضور همه انسان، حضور بی فاصله خدا، حضور همه ارزش ها و در یک کلام حضور بی پرده خدا، انسان، راستی و درستی و حقیقت زلال قرآن تنها و تنها در همین حادثه یافتنی و ادراک شدنی است.
عاشورا، نه روزی است از جنس روزهای معمولی و نه حادثه ای خزیده در گوشه ای از حافظه تاریخ؛ عاشورا زنده و زاینده است؛ چشمه ساری است که بر همه زمین ها و زمان ها می گذرد و کام تشنگان فضیلت و حقیقت را به جرعه هایی زلال و حیات بخش می نوازد.
عاشورا، دانشگاه ایمان و عرفان و پاکی و پاکبازی و پاک زیستن است. مکتب انسان شناسی و انسان آگاهی و انسان پروری است و ما نیازمند هماره بازشناسی و مرور و مطالعه آن هستیم. باید در بازخوانی عاشورا و کربلا همیشه یادمان باشد که چشم انداز بیرونی و ظاهر شگفت و شورانگیز و سوک آمیز آن، ما را از سیر در اعماق آن باز ندارد و بکوشیم تا چونان غواصی ماهر، گوهرهای ناب و نایاب ازژرفای آن استخراج کنیم و جان و جهانمان را بدان ها بیاراییم.
ما از چشم انداز بیرونی عاشورا ناگزیریم چون شناخت خود حادثه و سیر آن ضرورت دستیابی به درون رازآمیز آن است، اما نباید به شنا در سطح بسنده کنیم و شیوه شیرین قرآن در برخورد با حادثه ها را که ژرفاکاری و عبرت و تنبه و تذکر است، فراموش کنیم.
برخورد برشی با کربلا و عاشورا و تنها طرح برخی قطعات این رویداد عظیم ـ آن هم عمدتا از منظر سوگ و مرثیه ـ باعث غفلت از دیگر ابعاد و اضلاع آن شده است.
هر چند سوز و مرثیه و اشک ارجمند و ستودنی است و در قلمرو روایات بدان بسیار توصیه شده است، اما باید دانست که اشک مقصد نیست؛ مقدمه گره خوردگی عاطفی و قلبی ما با کربلا و عاشورا برای تبدیل آن به اسوه و سرمشق در زندگی است؛ چرا که اباعبدالله الحسین(ع) خود در کربلا فرمود: لکُم فِیَّ اُسوه.
امید است بتوانیم در این چند روز که با این ستون مهمان شما هستیم، پنجره ای تازه برای تماشا و ادراک زیباترین و بشکوه ترین تابلوی هستی بگشاییم، تابلویی که زینب(س) در کلام کوبنده خود در مجلس بیداد عبیدالله زیاد، آن را نمایاند و شناساند که والله ما رایتُ الاّ جمیلاً به خدا من جز زیبایی در کربلا ندیدم.
خداوند چشم های ما را بصیرت زینبی عنایت کند تا کربلا را زیبا و عمیق و روشن در قاب قلبمان بیابیم و در متن زندگی مان جستجو کنیم.



